درسنامه آموزشی تاریخ معاصر ایران کلاس یازدهم
درس 26: ایران پس از جنگ تحمیلی در جهان جدید
پایان جنگ سرد و شکلگیری نظم تک قطبی
اندکی پس از پایان جنگ ایران و عراق، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید. با این رویداد، جنگ سرد نیز پایان یافت؛ دورهای چند دههای که در آن، آمریکا و شوروی همراه با متحدان خود، جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کرده بودند. پس از کنار رفتن شوروی، شماری از سیاستمداران و نظریهپردازان غربی اعلام کردند که الگوی تمدنی غرب بر رقیبان خود پیروز شده است؛ الگویی که در اقتصاد بر سرمایهداری، در سیاست بر لیبرال دموکراسی و در روابط جهانی بر برتری سیاسی و نظامی غرب تکیه داشت. آنان این الگو را تنها مناسب کشورهای غربی نمیدانستند، بلکه آن را بهترین شیوه برای اداره همه جوامع معرفی میکردند و گسترش آن را از هدفهای نظم تازه جهانی میشمردند.
در چنین فضایی، آمریکا که از توان نظامی و تسلیحاتی برتری نسبت به دیگر کشورهای غربی برخوردار بود، به قدرت اصلی تبدیل شد. نفوذ آمریکا فقط از قدرت نظامی سرچشمه نمیگرفت. جایگاه دلار در اقتصاد جهان، نفوذ در شبکهها و نهادهای مالی، رسانههای گسترده، دانشگاهها، شرکتهای بزرگ فناوری و پایگاههای نظامی در نقاط مختلف جهان، همگی به گسترش نفوذ این کشور کمک میکردند. آمریکا با تکیه بر این مجموعه از ابزارها میکوشید در روند تحولات در مناطق مهم جهان دخالت کرده و آنها را در جهتی پیش ببرد که با منافع و سیاستهایش هماهنگ باشد.
اهمیت غرب آسیا برای آمریکا
غرب آسیا یکی از مهمترین مناطقی است که همواره آمریکا سعی کرده در آن، الگوی موردنظر خود را در اقتصاد و سیاست گسترش دهد و برتری سیاسی و نظامی خود را حفظ کند.
در زمینه اقتصادی، تولید و تجارت در نظام سرمایهداری به جریان پیوسته انرژی، مواد اولیه، کالا و سرمایه و نیز دسترسی به بازارهای مصرف وابسته است. غرب آسیا بسیاری از این عوامل را همزمان در خود جای داده است:
منابع انرژی: غرب آسیا از مهمترین مناطق تولید نفت و گاز جهان است.
کالاهای پایه و راهبردی: کشورهای منطقه، علاوه بر نفت و گاز، تولیدکننده مواد پتروشیمی، آمونیاک، اوره و دیگر کودهای شیمیایی و نیز موادی مانند سنگ فسفات و پتاساند. این مواد در کشاورزی، تولید مواد غذایی و بسیاری از صنایع کاربرد دارند.
راههای ارتباطی: غرب آسیا در محل پیوند سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا قرار دارد و بخشی از مسیرهای مهم زمینی، هوایی و دریایی جابهجایی مسافر، کالا و انرژی از آن یا از پیرامون آن میگذرد. خلیج فارس و تنگه هرمز در شرق و مسیر باب المندب، دریای سرخ و کانال سوئز در غرب، بخشهایی از شبکهای هستند که اقتصاد آسیا را به اروپا و آفریقا پیوند میدهد.
بازار و سرمایه: جمعیت فراوان، شهرهای بزرگ، درآمدهای حاصل از فروش انرژی و طرحهای گستردهٔ عمرانی، غرب آسیا را به بازاری مهم برای فروش کالا، اجرای قراردادها و سرمایهگذاری تبدیل کرده است.
از این رو، نفوذ بر منابع، مسیرهای ارتباطی و بازارهای غرب آسیا میتواند بر قیمت انرژی، تجارت و جریان سرمایه در بخشهای مختلف جهان اثر بگذارد.

در زمینه سیاسی و فکری نیز غرب آسیا با جوامع غربی تفاوتهایی اساسی دارد. بیشتر مردم این منطقه مسلمان اند و دین در فرهنگ، زندگی اجتماعی و دیدگاه سیاسی آنان از جایگاهی مهم برخوردار است. در مقابل، در الگوی لیبرال دموکراسی، دین منبع اصلی اداره حکومت و قانونگذاری به شمار نمیرود. از این رو، این الگو با اصول اندیشه اسلامی که برای دین نقشی اجتماعی و سیاسی قائل است، تفاوت دارد. همین تفاوت، غرب آسیا را به یکی از عرصههای مهم رویارویی میان الگوی سیاسی غرب و اندیشهها و جریانهای اسلامی تبدیل کرده است.
غرب آسیا از نظر نظامی و امنیتی نیز برای آمریکا اهمیت فراوانی دارد. برخی کشورهای منطقه، به ویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، به سبب درآمدهای نفتی از خریداران بزرگ سلاحها و تجهیزات نظامی غربی بودهاند. فروش سلاح، آموزش نیروهای نظامی، ایجاد پایگاهها و انعقاد پیمانهای امنیتی، افزون بر سود اقتصادی، به آمریکا امکان داده است نفوذ سیاسی و نظامی خود را در منطقه حفظ کرده و گسترش دهد.
رژیم اسرائیل در تحولات غرب آسیا
رژیم صهیونیستی اسرائیل از آغاز شکلگیری خود از حمایت قدرتهای غربی برخوردار بود. بریتانیا زمینههای تشکیل آن را در سرزمین فلسطین فراهم کرد و پس از آن، آمریکا به اصلیترین پشتیبان سیاسی، مالی و نظامی اسرائیل تبدیل شد. این حمایت گسترده، رژیم اسرائیل را به یکی از قدرتهای نظامی و اطلاعاتی منطقه و مهمترین متحد آمریکا در غرب آسیا تبدیل کرد.
رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز با تکیه بر این حمایتها، تنها به حفظ سرزمینهای تحت کنترل خود بسنده نکرد، بلکه همواره در پی گسترش این سرزمینها و حفظ برتری خود بر کشورهای منطقه بود. جنگ با کشورهای همسایه و اشغال سرزمینهای آنها، حملات مکرر به لبنان و سوریه و استفاده از خرابکاری و ترور برای ضربهزدن به توان علمی، نظامی و سیاسی مخالفان، بخشی از این سیاست بوده است.
از نگاه اسرائیل، قدرت گرفتن هر کشور مستقل در غرب آسیا میتواند برتری آن را به خطر بیندازد. به همین دلیل، این رژیم در دهههای گذشته در تلاش است توان کشورهای منطقه را محدود کند و از شکلگیری نیرویی که بتواند در برابر آن بایستد، جلوگیری کند. پیوند منافع اسرائیل با سیاستهای آمریکا، این دو را در بسیاری از جنگها و بحرانهای منطقه در کنار یکدیگر قرار داده است.
راههای متفاوت تأمین امنیت در غرب آسیا
کشورهای غرب آسیا در برابر افزایش قدرت و حضور آمریکا، راه یکسانی در پیش نگرفتند. برخی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، امنیت خود را به همکاری با آمریکا پیوند زدند. آنها با خرید گستردهٔ سلاح، امضای پیمانهای امنیتی و در اختیار گذاشتن پایگاههای نظامی، بخشی از حفاظت از سرزمین و حکومت خود را به این کشور سپردند. آمریکا نیز از این پایگاهها برای حضور نظامی و پیشبرد سیاستهای خود در منطقه استفاده میکرد.
تجربه عراق نشان داد که حمایت قدرتهای بزرگ از دولتهای منطقه تا زمانی ادامه مییابد که آن دولتها در مسیر منافع آنها حرکت کنند. حکومت صدام در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، از حمایت سیاسی، مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی آمریکا و برخی دیگر از قدرتهای غربی برخوردار بود؛ اما این حمایت، اتحاد و دوستی پایدار به شمار نمیرفت. هنگامی که صدام به کویت حمله کرد و سیاستهایش با منافع آمریکا در تعارض قرار گرفت، همان قدرتها در برابر او قرار گرفتند. عراق ابتدا هدف حمله نظامی و تحریمهای طولانی قرار گرفت و سرانجام در سال 1382 به اشغال آمریکا درآمد.
رژیم اسرائیل نیز، چنانکه پیشتر گفته شد، قدرت نظامی و امنیت خود را بر حمایت گسترده آمریکا بنا کرده بود؛ با این تفاوت که خود نیز به یکی از مهمترین ابزارهای سیاسی، نظامی و اطلاعاتی آمریکا در غرب آسیا تبدیل شد. در چنین منطقهای، جمهوری اسلامی ایران برای تأمین امنیت خود راه دیگری در پیش گرفت.
راههای متفاوت تامین امنیت در غرب آسیا
|
پایگاه و پیمان امنیتی |
حمله و اشغال |
حمایت موقت؛ سپس اشغال |
اتحاد راهبردی |
| کشورهای جنوبی خلیج فارس خرید گسترده سلاح، پذیرش پایگاههای نظامی و پیونددادن امنیت به حمایت آمریکا |
افغانستان؛ 1380 حمله آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و استقرار نیروهای آن در شرق ایران |
عراق؛ 1382 از حمایت از حکومت صدام در جنگ تحمیلی تا تقابل، تحریم، حمله و اشغال عراق |
اسرائیل حمایت سیاسی، مالی و نظامی گسترده و همکاری اطلاعاتی و عملیاتی با آمریکا |
| در چنین منطقهای، ایران چه راهی برای تأمین امنیت خود برگزید؟ | |||
|
ایران؛ انتخاب راهبرد امنیت مستقل |
|||
فعالیت 1 (صفحه 243 کتاب درسی)
با توجه به مطالب این درس، سه شیوه تأمین امنیت را با یکدیگر مقایسه کنید:
1- تکیه بر حمایت و پایگاههای نظامی قدرتهای خارجی؛
2- همکاری موقت با قدرتهای بزرگ بر اساس منافع مشترک؛
3- تکیه بر توان داخلی و تصمیمگیری مستقل.
برای هر شیوه، یک فرصت و یک آسیب احتمالی بنویسید.
ایران و انتخاب راهبرد امنیت مستقل
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حکومت پهلوی یکی از مهمترین متحدان آمریکا در منطقه به شمار میرفت؛ اما این رابطه، رابطهای برابر نبود. بخش بزرگی از تسلیحات، آموزشهای نظامی و پشتیبانی فنی ارتش ایران از آمریکا تأمین میشد و شمار زیادی از مستشاران خارجی در ساختارهای نظامی و امنیتی کشور حضور داشتند. در واقع، بخش مهمی از تأمین امنیت و قدرت دفاعی کشور به حمایت خارجی وابسته شده بود. در مقابل، آمریکا نیز از موقعیت جغرافیایی ایران، منابع انرژی و توان نظامی آن برای پیشبرد سیاستهای خود در غرب آسیا استفاده میکرد. به این ترتیب، حکومت پهلوی، در حالی که امنیت خود را به قدرتی خارجی وابسته کرده بود، به یکی از پایههای اجرای سیاستهای آمریکا در منطقه نیز تبدیل شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی، این الگو کنار گذاشته شد و راهبرد امنیت مستقل جایگزین آن شد چون همانطور که در درس قبل اشاره شد، یکی از آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی ایران، حفظ استقلال همه جانبه کشور بود. جمهوری اسلامی ایران نمیخواست امنیت، دفاع و سیاست خارجی کشور را بر حمایت، تجهیزات و تصمیمهای قدرتهای خارجی بنا کند. علاوه بر آن، تجربه دفاع مقدس هشت ساله و حوادث کشورهای پیرامون نیز نشان میداد که قدرتهای بیگانه میتوانند استقلال و امنیت کشور را در معرض خطر قرار دهند. بنابراین، انتخاب راهبرد امنیت مستقل، ضمن اینکه از اندیشههای انقلاب اسلامی سرچشمه میگرفت، پاسخی به واقعیتهای تاریخی و جغرافیایی منطقه بود.
از همین رو، در دورهٔ رهبری حضرت آیت اللّٰه سیدعلی خامنهای، ایران دو مسیر مرتبط را دنبال کرد:
نخست، کاهش وابستگی و تقویت توان دفاعی در داخل کشور؛ و دوم، حمایت از جریانهای مقاومت در منطقه.
کاهش وابستگی، تقویت توان دفاعی و ایجاد بازدارندگی:
ایران کوشید نیازهای نظامی و فنی خود را تا حد امکان در داخل کشور تأمین کند و توان نیروهای مسلح را در زمینههای زیربه تدریج افزایش دهد:
- توسعه صنایع دفاعی
- افزایش توان موشکی، پدافندی، دریایی و پهپادی
- دستیابی به دانش و فناوریهای پایه
این ظرفیتهای دفاعی در طول سالها و در پاسخ به تجربه جنگ، تحریمهای تسلیحاتی، تهدیدهای نظامی و بحرانهای پیدرپی تکمیل شد. هدف از این اقدامات، ایجاد بازدارندگی بود. بازدارندگی یعنی ایجاد شرایطی که دشمن، پیش از حمله، به این نتیجه برسد که اقدام او با پاسخی جدی و هزینهای سنگین روبهرو خواهد شد و به هدف خود نخواهد رسید.
بازدارندگی تنها به برخورداری از سلاح و تجهیزات وابسته نبود. همراهی مردم، انسجام نیروهای مسلح، فعالیت منظم نهادهای قانونی، پیشرفت علمی، توان ادارهٔ کشور در شرایط دشوار و استقلال در تصمیمگیری نیز از پایههای امنیت ملی به شمار میرفتند. مجموعه این تواناییها باید به دشمنان ایران نشان میداد که حمله به کشور، آسان و بدون پاسخ نخواهد بود.
حمایت از جریانهای مقاومت در منطقه:
مسیر دوم، حمایت از ملتها و جریانهایی در منطقه غرب آسیا بود که در برابر اشغالگری، سلطه خارجی و گروههای وابسته به بیگانگان مقاومت و ایستادگی میکردند. این سیاست، در سالهای بعد زمینه همکاری میان جریانهای مقاومت در کشورهای مختلف منطقه را فراهم کرد.
فشار برای مهار ایران
راهی که جمهوری اسلامی برای حفظ استقلال و امنیت خود برگزیده بود، با سیاستهای آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا سازگار نبود. آنها نمیخواستند ایران بتواند مستقل تصمیم بگیرد، توان دفاعی خود را افزایش دهد و در برابر سیاستهایشان در منطقه ایستادگی کند. از این رو، فشار بر ایران پس از پایان دفاع مقدس هشت ساله متوقف نشد، بلکه شکلهای تازهای پیدا کرد:
- تحریمهای گسترده اقتصادی و بانکی
- محدودیت فروش نفت و ارتباطات مالی کشور
- تلاش برای جلوگیری از پیشرفت علمی و دفاعی ایران
- ترور دانشمندان و فرماندهان
- خرابکاری در برخی مراکز و تهدیدهای مکرر نظامی
- حمایت از برخی گروهها و جریانهای مخالف جمهوری اسلامی ایران از طریق پشتیبانی سیاسی، مالی، رسانهای و اطلاعاتی.
این فشارها تنها دولت و نهادهای کشور را هدف قرار نمیداد، بلکه بر زندگی مردم نیز اثر میگذاشت. دشوارشدن مبادلات اقتصادی، افزایش قیمتها، کاهش قدرت خرید و محدودشدن سرمایهگذاری، از پیامدهای تحریمها بود. در مقابل، ایران کوشید با توسعه تولید داخلی، یافتن شرکای تازه و کاهش وابستگی، بخشی از این فشارها را جبران کند.
افزایش بحران در دهههای بعد
در دهه 1380 شمسی محیط پیرامون ایران نیز آرام نماند. آمریکا در ابتدای این دهه، به بهانه مبارزه با تروریسم، به افغانستان حمله کرد و نیروهای خود را در شرق ایران مستقر ساخت. دو سال بعد نیز عراق را اشغال کرد. به این ترتیب، ارتش آمریکا در دو سوی مرزهای شرقی و غربی ایران حضور یافت. اشغال این دو کشور، برخلاف وعدههایی که دربارهٔ برقراری امنیت و دموکراسی داده میشد، به ثبات پایدار منجر نشد. ادامه جنگ، کشته و آوارهشدن مردم، تضعیف دولتها و گسترش گروههای مسلح، بحرانهای تازهای را در منطقه پدید آورد. بهویژه در عراق، از میان رفتن بخش مهمی از ساختارهای نظامی و اداری کشور، زمینه را برای افزایش ناامنی و فعالیت گروههای تروریستی فراهم کرد.
در آغاز دهه 1390 شمسی، موجی از اعتراضها و قیامهای مردمی در کشورهای عربی شکل گرفت. مردم در تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین و سوریه علیه استبداد، فساد، تبعیض، وابستگی و مشکلات اقتصادی به خیابانها آمدند.
این حرکتها در آغاز، امید زیادی به تغییر وضع موجود ایجاد کردند؛ اما سرنوشت آنها در همه کشورها یکسان نبود. در تونس و مصر حکومتها تغییر کردند، ولی کشمکشهای سیاسی و دخالتهای آمریکا و غربیها مانع از تثبیت کامل خواستههای مردم شد. در لیبی، ورود نظامی آمریکا و اعضای پیمان ناتو به سقوط حکومت مرکزی انجامید، اما پس از آن، کشور گرفتار درگیری گروههای مسلح و بیثباتی طولانی شد. در سوریه نیز اعتراضهای داخلی بهتدریج با دخالت قدرتهای خارجی، ارسال سلاح و ورود گروههای مسلح و تکفیری به جنگی گسترده تبدیل شد. در یمن، دخالت نظامی برخی کشورهای منطقه از جمله اسرائیل، بحران را شدیدتر و طولانیتر کرد. به این ترتیب، حرکتهایی که با امید به اصلاح و استقلال آغاز شده بودند، به جنگ داخلی و آوارگی مردم انجامیدند.
فعالیت 2 (صفحه 249 کتاب درسی)
با استفاده از متن درس و محتوای رمزینه، جدول زیر را کامل کنید:
| کشور | خواستههای آغازین مردم | دخالتهای خارجی | نتیجۀ تحولات |
|---|---|---|---|
برای تکمیل جدول، سه کشور از میان تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه را انتخاب کنید. سپس توضیح دهید چرا حرکتهای مردمی در این کشورها به نتایج یکسانی نرسیدند.
در میان این آشفتگیها، گروههای تکفیری مانند داعش توانستند بخشهایی از عراق و سوریه را تصرف کنند. این گروه با کشتار مردم، ویران کردن شهرها و آثار تاریخی و گسترش خشونت، خطری جدی برای تمام کشورهای منطقه از جمله ایران به وجود آورد.
انسجام و گسترش جبهۀ مقاومت
چنان که در درس قبل خواندیم، اندیشه بیداری اسلامی و مقاومت، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در بخشهایی از جهان اسلام گسترش یافت. در دهههای بعد گروهها و جنبشهایی در غرب آسیا شکل گرفتند یا گسترش یافتند که با وجود تفاوتهای سیاسی و اجتماعی، یک وجه مشترک داشتند:
ایستادگی در برابر اشغالگری، دخالت خارجی و تهدیدهایی که استقلال و امنیت کشورشان را به خطر میانداخت. در این دوره، اشغالگری و حملات رژیم اسرائیل و نیز حضور و مداخله سیاسی و نظامی آمریکا در منطقه، از مهمترین عواملی بود که به گسترش این حرکتها انجامید.
در فلسطین و لبنان، اشغال سرزمینها و حملههای اسرائیل باعث گسترش گروههای مقاومت شد. در عراق، پس از اشغال این کشور بهدست آمریکا، گروههایی برای مقابله با اشغال و دفاع از کشور شکل گرفتند یا فعالتر شدند. در سوریه نیز با گسترش بحران، دخالت قدرتهای خارجی و ظهور گروههای تکفیری مانند داعش، نیروهای مردمی برای دفاع از مردم و سرزمین خود وارد میدان شدند. در یمن نیز جنگ و مداخله خارجی باعث گسترش گروههایی شد که با این دخالتها مقابله میکردند. با افزایش تهدیدهای مشترک، ارتباط و همکاری میان این گروهها ببیشتر شد. به تدریج، مجموعه دولتها، جنبشها و گروههایی که در کشورهای مختلف غرب آسیا در برابر اشغالگری، دخالت و سلطه خارجی و تهدیدهای مشترک ایستادگی و با یکدیگر همکاری میکردند، «جبهۀ مقاومت»نام گرفتند.
جایگاه و نقش ایران در جبهۀ مقاومت
جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین پشتیبانان جبهه مقاومت و از محورهای اصلی ارتباط و هماهنگی میان اعضای آن بود. این به معنای فرماندهی مستقیم همه گروهها نبود؛ هر گروه در کشور خود ساختار و تصمیمگیری مستقلی داشت، اما ایران در چند زمینه نقش پررنگی ایفا میکرد:
الف) حمایت سیاسی و معنوی:
ایران از خواستههای گروههای مقاومت در برابر اشغالگری و سلطه خارجی حمایت میکرد و مسئله مقابله با توسعهطلبی رژیم اسرائیل را نیز یکی از موضوعات اصلی سیاست خارجی خود میدانست.
ب) پشتیبانی دفاعی و انتقال تجربه:
تجربه ایران در دوران دفاع مقدس و سالهای بعد، در آموزش، سازماندهی و تقویت توان دفاعی برخی از گروههای مقاومت مورد استفاده قرار گرفت.
ج) کمک به ارتباط و هماهنگی:
ایران به گسترش ارتباط میان گروههای مقاومت در کشورهای مختلف کمک کرد تا در برابر تهدیدهای مشترک، هماهنگتر عمل کنند.
این حمایت دو دلیل اصلی داشت:
1- آرمانهای انقلاب اسلامی: حمایت از ملتهای تحت اشغال، مخالفت با سلطه بیگانگان و دفاع از استقلال کشورها، از آرمانهای انقلاب اسلامی بود.
2- امنیت ایران و منطقه: تجربه جنگها و بحرانهای غرب آسیا نشان داده بود که ناامنی در یک کشور میتواند به کشورهای دیگر نیز گسترش پیدا کند. از نگاه جمهوری اسلامی، مقابله با اشغالگری و تهدیدهای منطقهای، هم به امنیت ملتهای منطقه مربوط بود و هم با امنیت ایران پیوند داشت.
فرماندهان ایرانی؛ از انتقال تجربه تا هماهنگی نیروها
فرماندهان ایرانی در انتقال تجربه و هماهنگی میان نیروهای مقاومت نقش مهمی داشتند. سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی از برجستهترین آنان بود. او در تقویت ارتباط میان نیروهای مقاومت در لبنان، عراق و سوریه و هماهنگی میان آنها نقش مهمی داشت. حضور مستقیم در میدان نبرد، شناخت شرایط منطقه و توان ایجاد همکاری میان نیروهای مختلف، از ویژگیهای شیوه فرماندهی او بود. تأثیر این شیوه در سالهای گسترش داعش آشکارتر شد و نیروهای جبهه مقاومت تحت فرماندهی حاج قاسم سلیمانی توانستند بسیاری از مناطق اشغالشده توسط داعش را آزاد کنند و حکومت داعش را از بین ببرند.
گسترش جبهه مقاومت، توان مقابله با رژیم اسرائیل، حضور نظامی آمریکا و گروههای تکفیری را در منطقه افزایش داد و به بخشی از توان بازدارندگی ایران تبدیل شد. در مقابل، آمریکا و رژیم اسرائیل این جبهه را مانعی در برابر سیاستهای خود میدانستند و تلاش کردند تا به هر شکل ممکن جبهه مقاومت را تضعیف کنند. به همین دلیل دولت آمریکا در دی 1398 دست به ترور سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس (از فرماندهان عراقی جبهه مقاومت) زد.
از طوفانالاقصی تا گسترش جنگ منطقهای
در 15 مهر 1402، نیروهای حماس عملیاتی را با نام «طوفانالاقصی» علیه اسرائیل آغاز کردند. اسرائیل در پاسخ، حملات گستردهای را به نوار غزه آغاز کرد. این حملات ماهها ادامه یافت و سربازان رژیم اسرائیل جنایات جنگی بسیاری انجام دادند؛ شمار زیادی از مردم غزه کشته یا زخمی شدند، بسیاری از خانوادهها خانههای خود را از دست دادند و بخش بزرگی از شهرها و زیرساختهای غزه ویران شد.
تصاویر کشتار و ویرانی غزه، واکنشهای گستردهای در جهان به دنبال داشت. در بسیاری از شهرهای جهان، مردم با برگزاری تجمعهای بزرگ خواستار توقف جنگ شدند. نهادهای بینالمللی نیز بارها دربارهٔ وضعیت مردم غزه هشدار دادند؛ اما این فشارها نتوانست جنایات جنگی رژیم اسرائیل را متوقف کند.
در این شرایط، اعضای جبهه مقاومت در حمایت از مردم غزه وارد درگیری شدند. حزباللّٰه لبنان پایگاههای رژیم اسرائیل را در مرزهای جنوبی لبنان هدف قرار داد. گروههای مقاومت در عراق و یمن نیز به منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا حمله کردند. به این ترتیب، جنگ دیگر به غزه محدود نماند و به کشورهای دیگری از منطقه غرب آسیا گسترش یافت.
رژیم اسرائیل حملات خود را به اعضا و فرماندهان جبهه مقاومت گسترش داد. ساختمان کنسولی ایران در دمشق هدف قرار گرفت و شماری از فرماندهان ایرانی به شهادت رسیدند.
اسماعیل هنیه (از رهبران حماس) در تهران ترور شد. حملات اسرائیل به مناطق مختلف لبنان گسترش یافت. در جریان این حملات، شمار زیادی از فرماندهان حزباللّٰه به شهادت رسیدند، تا آنجا که رژیم اسرائیل مقر اصلی حزباللّٰه در بیروت را با هدف ترور سید حسن نصراللّٰه (دبیر کل این جنبش) مورد حمله قرار داد و سیدحسن نصراللّٰه، به شهادت رسید.
این حوادث نشان داد که رژیم اسرائیل میدان درگیری را از غزه به بخشهای دیگری از منطقه کشانده است. ایران نیز در پاسخ به حملات و ترور فرماندهان ایرانی و رهبران جبهه مقاومت، بهطور مستقیم اسرائیل را هدف قرار داد. به این ترتیب، رویارویی ایران و رژیم اسرائیل که سالها بیشتر به شکل غیرمستقیم انجام میشد، در سال 1403 به حمله مستقیم دو طرف رسید.
جنگ دوازده روزه
در ماههای نخست سال 1404، ایران و آمریکا با میانجیگری عمان در حال مذاکره بودند. موضوع اصلی مذاکرات، برنامه هستهای ایران و رفع تحریمها بود. پنج دور مذاکره انجام شده بود و قرار بود دور ششم در 25 خرداد برگزار شود.
اما دو روز پیش از این مذاکرات، در 23 خرداد 1404، رژیم اسرائیل حمله گستردهای را به ایران آغاز کرد. مراکز نظامی و هستهای و بخشهایی از سامانههای دفاعی کشور هدف قرار گرفتند. شماری از فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و مردم ایران نیز به شهادت رسیدند. اظهارات مقامات ارشد رژیم صهیونیستی در روزهای آغاز جنگ نشان میداد که آنها خود را در یک جنگ وجودی با ایران میبینند و با غافلگیری و هدف قرار گرفتن فرماندهان و مراکز حساس به دنبال تغییر حکومتی هستند که زیر بار سلطه خارجی نرفته و نمیرود. در همان روز، حضرت آیت اللّٰه سیدعلی خامنهای فرماندهان جدیدی را جایگزین فرماندهان شهید کردند.
|
غلامعلی رشید |
حسین سلامی |
محمد باقری |
|
محمد مهدی طهرانچی |
فریدون عباسی دوانی |
امیرعلی حاجیزاده |
نیروهای مسلح ایران، پس از جایگزینی فرماندهان، حملات موشکی و پهپادی خود را علیه مراکز نظامی رژیم اسرائیل آغاز کردند. جنگ دوازده روز ادامه یافت. در روزهای پایانی و با مؤثر واقع شدن ضربات موشکی و پهپادی ایران، آمریکا نیز بهطور مستقیم وارد جنگ شد و برخی تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد. ایران نیز پایگاه هوایی آمریکا در قطر را با موشک هدف گرفت. سرانجام در 3 تیر 1404، به درخواست آمریکا و رژیم صهیونیستی، آتشبس برقرار شد و حملات دو طرف برای مدتی متوقف گردید.
جنگ دوازده روزه نخستین نبرد گسترده و مستقیم ایران و رژیم اسرائیل بود. در این جنگ، اسرائیل توانست با استفاده از روش غافلگیری، ضربههایی به ایران وارد کند؛ اما ایران نیز توانست پس از حملات نخست، ساختار فرماندهی خود را حفظ کند و پاسخ نظامی خود را ادامه دهد و دشمن را وادار کند که پیشنهاد آتش بس بدهد.
فعالیت 3 (صفحه 259 کتاب درسی)
با استفاده از جدول زیر، خط زمان مربوط به وقایع مربوط به گسترش جنگ توسط رژیم اسرائیل به کشورهای منطقه را ترسیم کنید.
| زمان | رویداد |
|---|---|
| 15 مهر 1402 | آغاز عملیات طوفان الاقصی و سپس جنگ گسترده اسرائیل در غزه |
| پاییز 1402 | ورود حزباللّٰه لبنان و گروههای مقاومت عراق و یمن به درگیری در حمایت از غزه |
| 13 فروردین 1403 | حملۀ اسرائیل به ساختمان کنسولی ایران در دمشق |
| 25 فروردین 1403 | عملیات وعده صادق 1 |
| 10 مرداد 1403 | ترور اسماعیل هنیه در تهران |
| 6 مهر 1403 | شهادت سید حسن نصرالله و سردار عباس نیلفروشان در حمله اسرائیل به بیروت |
| 10 مهر 1403 | عملیات وعده صادق 2 |
| 23 خرداد 1404 | آغاز جنگ دوازده روزه با حمله اسرائیل به ایران و آغاز عملیات وعده صادق 3 |
| 3 تیر 1404 | برقراری آتشبس پس از دوازده روز جنگ |
| 9 اسفند 1404 | آغاز حمله گستردهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران و «جنگ رمضان» و آغاز عملیات وعده صادق 4 |
آغاز جنگ رمضان
در فاصله دو جنگ، فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی ادامه داشت؛ با این حال، راه مذاکره کاملاً بسته نشد. با میانجیگری عمان، در بهمن و اسفند 1404 سه دور مذاکره میان ایران و آمریکا انجام گرفت. دور سوم در 7 اسفند، بدون دستیابی به توافق نهایی پایان یافت؛ اما قرار بود گفتوگوهای فنی ادامه پیدا کند. دو روز بعد، در 9 اسفند 1404، آمریکا و اسرائیل حملات گسترده خود به ایران را آغاز کردند. به این ترتیب، جنگ رمضان نیز زمانی آغاز شد که روند مذاکرات هنوز پایان نیافته بود. حملات این بار تنها مراکز نظامی و هستهای را در بر نمیگرفت؛ مراکز سیاسی، زیرساختهای اقتصادی و انرژی، پایگاههای موشکی و محل حضور شماری از مسئولان و فرماندهان نیز هدف قرار گرفتند.
در نخستین روز جنگ، حضرت آیت اللّٰه العظمی سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، به همراه شماری از فرماندهان، مسئولان و مردم در شهر تهران به شهادت رسیدند. به فاصله کوتاهی، دبستان شجرهٔ طیبه در شهر میناب مورد حمله پیاپی سه موشک آمریکایی قرار گرفت و بسیاری از دانشآموزان و آموزگاران آن به شهادت رسیدند. این اتفاق نشان از این داشت که دشمن برای رسیدن به هدفهای خود به هرگونه جنایتی دست میزند. این رفتار، ادامه همان روشهایی بود که پیشتر در برخی کشورهای منطقه نیز دیده شده بود؛ یعنی استفاده از جنگ و خشونت برای ایجاد ترس، آسیبزدن به جامعه و وادار کردن کشورها به عقبنشینی.
هدفگرفتن همزمان رهبری سیاسی و فرماندهان نظامی، کشور را با یکی از دشوارترین بحرانهای پس از انقلاب اسلامی روبهرو کرد. این شیوهٔ حمله نشان میداد که مهاجمان انتظار داشتند با حذف رهبر و شماری از مسئولان از یکسو و ایجاد آشوب داخلی با تحریک عوامل تروریستی از سوی دیگر، ایران را در وضعیت فروپاشی قرار دهند. اما با حضور گستردهٔ مردم در میدانها و خیابانها و فعالیت نهادهای قانونی، اجرایی و نظامی به اهداف خود نرسیدند.
فرماندهان جدید مسئولیت نیروهای مسلح را بر عهده گرفتند و دستگاههای اجرایی و خدماتی، اداره امور عمومی و تأمین نیازهای مردم را دنبال کردند. مجلس خبرگان رهبری نیز مطابق وظیفه قانونی خود تشکیل جلسه داد و در 18 اسفند 1404، آیتاللّٰه سیدمجتبی حسینی خامنهای را به رهبری جمهوری اسلامی ایران برگزید.
پاسخ ایران و بستهشدن تنگۀ هرمز
ایران در پاسخ به حملات آمریکا و رژیم اسرائیل، مراکز سیاسی و نظامی این رژیم و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را با موشک و پهپاد هدف قرار داد. همزمان، اعلام کرد کشتیهای وابسته به کشورهای متخاصم اجازهٔ عبور از تنگه هرمز را ندارند. در عمل، رفتوآمد بسیاری از نفتکشها و کشتیهای تجاری از این آبراه متوقف یا بسیار محدود شد. به این ترتیب، تنگه هرمز به یکی از مهمترین صحنههای جنگ تبدیل شد.
نگه هرمز آبراهی باریک میان ایران و عمان است که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد پیوند میدهد. نزدیک به یک پنجم تجارت جهانی نفت و گاز از این مسیر میگذرد. از اینرو، بستهشدن تنگه تنها کشورهای درگیر جنگ را تحت تأثیر قرار نداد. صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس کاهش یافت، حرکت کشتیها و فعالیت بندرها مختل شد و هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و انرژی در بسیاری از کشورها افزایش پیدا کرد.
این رویداد بار دیگر اهمیت موقعیت جغرافیایی ایران را نشان داد. ایران پیشتر توان دفاعی و موشکی خود را یکی از ابزارهای بازدارندگی میدانست؛ اما جنگ رمضان نشان داد که تسلط بر مسیرهای مهم ارتباطی نیز یکی از مؤلفههای قدرت است. محدودشدن عبور کشتیها از هرمز، ماجراجویی نظامی آمریکا را به بحرانی برای انرژی، تجارت و اقتصاد جهان تبدیل کرد.
تداوم جنگ در سال 1405
پس از حدود چهل روز نبرد، در نیمه فروردین 1405 آتشبسی موقت برقرار شد؛ اما این آتشبس به صلحی پایدار نینجامید. جنگهای سالهای 1404 و 1405 ادامه تقابلی بودند که در طول چند دهه شکل گرفته بود: از یک سو، ایران بر استقلال سیاسی خود پافشاری میکرد و از سوی دیگر، آمریکا و رژیم اسرائیل میکوشیدند قدرت ایران را محدود کنند. این جنگها اهمیت فناوری و تجهیزات نظامی بومی را نشان دادند؛ اما آشکار کردند که امنیت کشور تنها به سلاح وابسته نیست. حضور مردم در میدان و حفظ همبستگی میان آنها، نقشآفرینی رهبری در مدیریت کلان کشور، حفاظت اطلاعاتی، جلوگیری از نفوذ، موقعیت جغرافیایی، فعالیت نهادهای قانونی و تداوم خدمات عمومی نیز بخشهایی از قدرت و بازدارندگی یک کشورند.
پرسشهای نمونه (صفحه 263 کتاب درسی)
1- پس از پایان جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی ایران با چه شرایط جدیدی در داخل و جهان روبهرو شد؟
2- چرا آمریکا پس از پایان جنگ سرد تلاش کرد الگوی سیاسی و اقتصادی خود را الگوی برتر جهان معرفی کند؟
3- چرا منطقه غرب آسیا برای آمریکا اهمیت زیادی دارد؟ سه مورد از دلایل اهمیت این منطقه را بیان کنید.
4- تفاوت دیدگاه جمهوری اسلامی ایران با الگوی لیبرال دموکراسی غربی درباره نقش مردم و دین در حکومت چیست؟
5- سه شیوه تأمین امنیت در کشورهای منطقه غرب آسیا را نام ببرید و یکی از آسیبهای تکیه بر قدرتهای خارجی را توضیح دهید.
6- مهمترین اقدامات ایران برای کاهش وابستگی و تقویت توان دفاعی داخلی چه بود؟
7- منظور از بازدارندگی دفاعی چیست و چه عواملی در ایجاد آن نقش دارند؟
8- چرا ایران در برابر تحریمها به توسعه تولید داخلی و کاهش وابستگی توجه کرد؟
9- جبهه مقاومت چگونه شکل گرفت و هدف مشترک جریانهای مقاومت چه بود؟
10- مهمترین ویژگیهای سردار حاج قاسم سلیمانی در جبهه مقاومت چه بود؟
11- چرا تحولات کشورهای عربی در دهه 1390 در همه کشورها به نتایج یکسانی نرسید؟
12- جنگ دوازده روزه چه تأثیری بر اهمیت توان دفاعی و فناوری داخلی ایران نشان داد؟
13- امنیت یک کشور فقط به تجهیزات نظامی وابسته نیست؛ چه عوامل دیگری در حفظ امنیت نقش دارند؟
اندیشه و جستوجو (صفحه 263 کتاب درسی)
دو دیدگاه «امنیت وابسته به قدرتهای خارجی» و «امنیت مستقل مبتنی بر توان داخلی» را با یکدیگر مقایسه کنید.










